X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 11 مرداد‌ماه سال 1386
دو دقیقه بیشتر وقت نمی گیره بخوون
اینو حتما بخوون

این شعر رو خودم بیشتر از ده دفعه خوندم  گفتم بنویسم شما هم بخوانید  حداقل ارزش یکبار خواندن را دارد  ....شعر یه ادم عصبانی اما ... 

وداع

برو ای دوست برو ...برو ای دختر پالان محبت بردوش

دیده بر دیده من مفکن و نازم مفروش.... من دگر سیرم ..سیر

 به خدا سیرم از این عشق دو پهلوی تو پست !

تف بر ان دامن پستی که تو را پروردست !

کم بگو جاه تو کو ؟مال تو کو برده ی زر !کهنه رقاصه وحشی صفت زنگی خر

گر طلا نیست مرا ...تخم طلا مردم من ..زاده رنجم و پرورده دامان شرف  

اتش دیده صدها تن دلسردم من !دل من چون دل تو صحنه دلقک ها نیست

دیده ام مسخره خنده ی چشمک ها نیست ..دل من مامن صد شور و بسی فریاد است ..تک تک ساعت پایان شب بیداد است

دل من ای زن بدبخت هوس پرور پست !شعله اتش شیرین کش فرهاد است

حیف از این قلب از این قلب طرب پرور درد که بفرمان تو تسلیم تو جانی کردم  

حیف از ان عمر که با سوز شراری جانسوز پایمال هوسی هرزه و انی کردم !

در عوض با من شوریده چه کردی نامرد ؟!

دل به من دادی نیست ؟صحبت از دل مکن ..این خانه شهوت دل نیست !دل سردن اگر این است که این مشکل نیست !

هان بگیر ..این دلت از سینه فکندم بدر !ببرش دور ..ببر

وکارو در پایان این شعر چنین می گوید :

او رفت خودم او را فرستادم ولی پس از او احساس کردم هیچکس را نمی توانم واقعا دوست داشته باشم !باور کنید هیچ نمی دانستم که با مرگ او ..عشق من هم برای همیشه میمیرد ولی چکار می توانستم بکنم رفته بود ..مرده بود ..و هر چه داشتم با خودش برده بود ...همراه با خودش ..وداع را پس از درک این حقیقت تلخ سرودم