X
تبلیغات
رایتل
شنبه 27 مرداد‌ماه سال 1386
جشن تولد من

یک دانه چوب کبریت

شمع تولدم بود

مهمان من در این جشن

تنها دل خودم بود

شاید به کارهایم یا شعر من بخندی

کیک تولدم بودیک تکه نان قندی

 یک مورچه مرا دید

یک ذره کیک هم خورد

یکریزه کند و ان را با خود به لانه اش برد

در راه هر که را دید دعوت به جشن ما کرد

برگشت و چند مهمان

همراه با خود اورد

با این که دوست هایش خیلی زیاد بودند

از کیک کوچک من خوردند و شاد بودند

این شعر را امروز توی سه چرخه دیدم ..شعر از ناصر کشاورز بوده ....خیلی خوشم اومد به دلم نشست ..من رو برد به کودکیم ...حس قشنگی داد ..گفتم بنویسم شاید شما هم دوست داشته باشید کمی با این شعر همراه شوید ......با این سادگی و صفا ....به امید انکه همواره لطیف باشید و کودک درونتان بیدار