
این عکس یه صخره هست تو دریایی در بیرمانی ..و فقط سالی یک بار به این صورت دیده
میشود ..وقتی که زاویه تابش نور خورشید در شرایط به خصوصی باشه .
سرتون رو کمی به طرف چپ خم کنین ..چی میبینین؟؟؟؟
همیشه دانشمندان یا هنرمندان نبودهاند که با انجام کارهایی که قبلاً کسی آن را انجام نداده و یا با خلق اثری که مشابه آن وجود نداشته، به تاریخ پیوسته باشند. کلاهبرداران هم در تاریخ جایی برای خود دارند :

سلطان کلاهبرداران تاریخ، مردی که برج ایفل را فروخت، مسلط به پنج زبان زنده دنیا، صاحب 45 اسم مستعار با سابقه بیش از 50 بار بازداشت آن هم فقط در کشور آمریکا، مردی که میتوانست زیرکترین قربانیانش را نیز گول بزند، در سال 1890 در بوهمیا (کشور کنونی چک) در یک خانواده متوسط به دنیا آمد و در سال 1920 به آمریکا رفت. سالی که بازار سهام به شدت رشد میکرد و به نظر میرسید که همه روزبهروز پولدارتر میشوند و لوستیگ آنجا بود که از این موضوع و حماقت ذاتی آمریکاییها سود برد
در سال 1925 و پس از انجام چندین فقره کلاهبرداری بیعیب ونقص و پرسود، ویکتور به فرانسه و شهر پاریس رفت و در آنجا شاهکار خود را اجرا کرد. فروختن برج ایفل!
ایده این کلاهبرداری بعد از خواندن یک مقاله کوچک در روزنامه به ذهن ویکتور رسید. در این مقاله آمده بود که برج ایفل نیاز به تعمیر اساسی دارد و هزینه این کار برای دولت کمرشکن خواهد بود.
دینگ! زنگی در سر ویکتور صدا کرد و بلافاصله دست به کار شد. ابتدا اسناد و مدارکی تهیه کرد که در آنها خود را به عنوان معاون ریاست وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامههایی با سربرگهای جعلی، شش تاجر آهن معروف را به جلسهای دولتی و محرمانه در هتل کرئون(creon) که محلی شناخته شده برای قرارهای دیپلماتیک و مهم بود، دعوت کرد.
شش تاجر سر وقت در سوئیت مجلل ویکتور حاضر بودند. ویکتور برای آنها توضیح داد که دولت در شرایط بد مالی قرارگرفته است و تأمین هزینههای نگهداری برج ایفل عملاً از توان دولت خارج است. بنابراین او از طرف دولت مأموریت دارد که در عین تألم و تأسف، برج ایفل را به فروش برساند و بهترین مشتریان به نظر دولت تجار امین و درستکار فرانسوی هستند و از میان این تجار شش نفر دعوت شده به جلسه مطمئنترین افرادند. ویکتور تأکید کرد به دلیل احتمال مخالفت عمومی، این مسئله تا زمان قطعی شدن معامله مخفی نگه داشته خواهد شد.
فروش برج ایفل در آن سالها زیاد هم دور از ذهن نبود. این برج در سال 1889 و برای نمایشگاه بینالمللی پاریس طراحی و ساخته شده بود و قرار بر این نبود که به صورت دائمی باشد. در سال 1909 برج بهخاطر اینکه با ساختمانهای دیگر شهر همچون کلیساهای دوره گوتیک و طاق نصرت هماهنگی نداشت، به محل دیگری منتقل شده بود و آن زمان وضعیت مناسبی نداشت. چهار روز بعد خریداران پیشنهاد خود را به مأمور دولت ارائه کردند. ویکتور به دنبال بالاترین رقم نبود، او از قبل قربانی خود را انتخاب کرده بود؛ مردی که نامش در کنار ویکتور در تاریخ جاودانه شد! آندره پویسون (Andre poisson). در بین آن شش نفر، آندره کمسابقهترین بود و امیدوار بود که با برنده شدن در این مناقصه، یکشبه ره صدساله را طی کند و کلاهبردار باهوش به خوبی متوجه این موضوع شده بود. ویکتور به آندره اطلاع داد که در مناقصه برنده شده است و اسناد جهت امضا و تحویل برج در هتل آماده امضاست. اما همانطور که تاجر عزیز میداند، زندگی مخارج بالایی دارد و او یک کارمند ساده بیش نیست و در این معامله پرسود با اعمال نفوذ خود توانسته است ایشان را برنده کند و... آندره به خوبی منظور ویکتور را فهمید! پس از پرداخت رشوه، اسناد معامله امضا شد و آندره پویسون پس از پرداخت وجه معامله، صاحب برج ایفل شد! فردای آن روز وقتی آندره و کارگرانش به جرم تخریب برج ایفل توسط پلیس بازداشت شدند، ویکتور لوتینگ کیلومترها از پاریس دور شده بود. در حالی که در یک جیبش پول فروش برج بود و در جیب دیگرش رشوه
منبع سایت روزانه
سلام خانومم
خوبی؟؟
ببخشید که زودتر نتونستم بیام.....
ممنون که اومدی مهنازی.....
به یادتم.....
**موفق باشی**
سلام مهناز جون خیلی مطلب جالبیه واقعاْ خوب بود
عزیزم اگه می شه آی دیتو برام بزار خوشحال می شم
تا دیدار بعدی در پناه اهورامزدا سالم و عاشق باشید
سلام مهناز جون. خوبی؟
نفسم گرفت اینقدر دویدم
خیلی عالی بود عزیزم ولی یه اشکال داشت:::
(منبا=نادرست منبع=درست)(چشمک)
موفق باشی
سلام مهناز خانم ممنون به من سر زدی با تبادل لینک موافقم
شما چطور؟
سلام مهناز گلم
خوبی عزیزم؟
مهناز جون با شروع مهر خیلی سرم شلوغ میشه ولی قول میدم اگه خدا بخواد نهایتا تا ۲روز دیگه اپ کنم قول میدم
ببخش عزیزم اگه کم میام ولی بدون به یادتم و دوست دارم
شاد باشی خانوم گل
سلام مهناز جان
خیلی جالب بود...عکس و من مدت ها پیش دیده بودم ولی در مورد متنش چیزی نمی دونستم...ممنون از اطلاعات به جا و جالبت...
مثل همیشه جالب ......نو...آموزنده......و20
سلام
مرسی
عکس باحالی بود
چی شد تو لینکا من به رده اول صعود کردم؟
سلام عزیزم خوبی مهناز جوووون.
این پست هم جدید بود هم جالب و هم خواندنی !!!!
.
.
ازت بی خبر بودم گفتم پیش دستی کرده احوالت بپرسم؟؟؟
خوبی که ان شالله؟
.
.
منتظرتم!
همیشه با محبتی
سلام
بابا معرفت ولی من نمیدونم چرا از این جور کلمه ها خوشم نمیاد
شاید به قول بقیه سوسولم
سلام
خوبی؟؟؟
ممنون که اومدی.
بعضی وقتها درست موقعی که فکر می کنی همه چیز روبه راهه و تو خوشبخت ترینی یه اتفاق باعث میشه که...
و اونوقت واقعا احساس تنهایی می کنی.
یه آپ جدید دارم.
یه درد دله. بخونش حتما خانمی.
منتظرما...
گاهی با اشک هم نمی توان نهایت افسوسی را که در دل جای دارد نمایاند...
همیشه شاد باشی...
بای مهناز خانم گل...
بهتره از این به بعد
وقتی نظر میدی به صورت خصوصی برام ارسال کن...
فکر کنم اینجوری برای هر دومون بهتره..
مگه نه خانوم