X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1386
اینو بخوون هم زبانت خوب میشه هم یه چیزی یاد می گیری
I ran into a stranger as he passed by,
 
بامردی که در حا ل عبور بود برخورد کردم

"Oh excuse me please" was my reply.
 
اوو!! معذرت میخوام 

He said, "Please excuse me too;
 
من هم معذرت میخوام

I wasn't watching for you."
 
دقت نکردم

We were very polite, this stranger and I.
 
ما خیلی مؤدب بودیم ، من واین غریبه

We went on our way saying good-bye.
 
خداحافظی کردیم وبه راهمان ادامه دادیم

But at home a difference is told,
 
اما در خانه چیزی متفا وت گفته میشه  

how we treat our loved ones, young and old
 
با آنهایی که دوست داریم چطور رفتار میکنیم
 
Later that day, cooking the evening meal,
 
کمی بعد آنروز، در حال پختن شام

My son stood beside me very still.
 
پسرم خیلی آرام کنارم ایستا د

As I turned, I nearly knocked him down.
 
همینکه برگشتم به اوخوردم وتقریبا"   انداختمش

"
Move out of the way," I said with a frown
.
" اه !! ازسرراه برو کنار"
 
بااخم گفتم
 
He walked away, his little heart broken.
 
قلب کوچکش شکست ورفت
 

I didn't realize how harshly I'd spoken.
 
نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم

While I lay awake in bed,
 
وقتی توی تختم بیدار بودم

God's still small voice came to me and said,
 
صدای آرام خدا در درونم گفت

"While dealing with a stranger, common courtesy you use,
 
وقتی با یک غریبه برخورد میکنی ، آداب معمول را رعایت میکنی
 
But the children you love, you seem to abuse.
 
اما با بچه ای که دوست داری بد رفتار میکنی
 
Go and look on the kitchen floor,
 
برو به کف آشپزخانه نگاه کن

You'll find some flowers there by the door.
 
آنجا نزدیک در چند گل پیدا میکنی
 
Those are the flowers he brought for you.
 
آنها گلهایی هستند که او برایت آورده است

He picked them himself: pink, yellow and blue .
 
خودش آنها را چیده: صورتی و زرد و آبی

He stood very quietly not to spoil the surprise,
 
آرام ایستاده بود که سورپریزت بکنه

and you never saw the tears that filled his little eyes."
 
وهرگز اشکایی که چشمای کوچیکشو پر کرده بود ندیدی

By this time, I felt very small,
 
در این لحظه احساس حقارت کردم

and now my tears began to fall .
 
واشکام سرازیرشدند
 
I quietly went and knelt by his bed;
 
آرام رفتم و کنار تختش زانو زدم
 
"Wake up, little one, wake up," I said. "
 
بیدار شو کوچولو ، بیدار شو
 
Are these the flowers you picked for me?"
 
اینا گل ها ین که تو برام چیدی؟

He smiled, "I found 'em, out by the tree.
 
او خندید— اونارو کنار درخت پیدا کردم

I picked 'em because they're pretty like you.
 
ورشون داشتم چون مثل تو خوشگلن

I knew you'd like 'em, especially the blue ."
 
میدونستم دوستشون داری ، مخصوصا" آبیه رو
 
I said, "Son, I'm very sorry for the way I acted today;
 
گفتم پسرم واقعا" متاسفم ازرفتاری که امروز داشتم

I shouldn't have yelled at you that way ."
 
نمیبایست اونطور سرت داد بکشم

He said, "Oh, Mom, that's okay. I love you anyway."
 
گفت :اشکالی نداره من به هر حال دوستت دارم مامان 
 
I said, "Son, I love you too,
 
گفتم :من هم دوستت دارم پسرم
 
and I do like the flowers, especially the blue."
 و گلهارو هم دوست دارم ، مخصوصا" آبیه رو